
ساقي به پياله باده كم مي ريزي اين ميكده را چرا به هم مي ريزي؟! از گردش ساغرت شكايت دارم آسوده بريز! بنده عادت دارم .با خستگي آمدم؛ فرح مي خواهمسجاده و تسبيح و قدح مي خواهم ما قوم عجم به باده عادت داريم بر پيرمغان «علي» ارادت داريم بر طايفه مان نگاه حق معطوف است ميخانه ي شهر طوس ما معروف است.من اهل ري ام ؛ مست ولي اللهم يك خمره مي ِ سفارشي مي خواهم . در روز ازل كه دل به آدم دادند فرياد زدم؛ پياله دستم دادند .فرياد زدم : علي - پناهم دادند اينگونه به اين ميكده راهم دادندبا ديدن اين شوق عناياتي كرد لبخند علي مرا خراباتي كرد من مست ِ مِي ابوترابم يك عمر سرزنده به ...
ادامه مطلب